به وبلاگ من خوش آمدید


مناظره شيعه و سنی













 

خلافت و وصايت بلافصل اميرالمومنين و غصب خلافت توسط ابوبكر و عمر از زبان معاويه

قسمتي از نامه ي جالب و جنجال برانگيز معاويه به محمد بن ابي بكر

اي اهل سنت كتابهاي خودتان را بيشتر بخوانيد و ولايت و خلافت بلافصل نفس پيامبر(صلي الله و عليه و آله) يعني اميرالمومنين علي بن ابيطالب(صلوات الله و سلامه عليه)،پس از وي را در كتب خود از اكابر علمايتان ببينيد.

سعي كنيد از كساني نباشيد كه به دلشان قفل خورده است.

معاويه در نامه اى كه به محمد بن أبى بكر مى نويسد، اعتراف مى كند كه حق خلافت با حضرت على(رضي الله عنه) بوده ولى ابوبكر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ آنرا غصب كرده و هيچ مشروعيت نداشتند. «فلما اختار اللّه لنبيه ما عنده وأتمَّ له ما وعده وأظْهر دعوته وافلج حجته، قبضه اللّه إليه، فكان ابوك و فاروقه اوّل من ابتزه وخالفه على ذلك. إتفقا واتسقا ثم دعواه إلى انفسهما»

(1)

..........................................................

(1)

 

شرح نهج البلاغه ج3، ص188

| نظرات 4 | 2:07 PM جمعه، 6 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: داعي | موضوع: عمومی


 

خلیفه ثانی(عمر) به گفته اکابر علمای اهل سنت مهدورالدم بوده است

 آيا سخن قاضى عياض صحيح است كه مى گويد: «اگر كسى بگويد پيامبر در حال جهاد فرار كرده بايد توبه كند وگرنه بايد كشته شود، چون شخصيت پيامبر را تنقيص كرده است؟(1)

و قرطبى مى گويد: هر كس يكى از صحابه را نكوهش كند و يا او را در روايتش مورد طعن قرار دهد، خداى متعال را رد كرده و شرايع مسلمانان را باطل كرده است

 

(2)

راستى اگر اين جملات توهين شمرده شده و موجب اعدام است. آيا نسبت ديوانگى و هذيان به پيامبر توهين شمرده نمى شود؟ و گوينده آن مهدور الدم نيست؟

امام بخارى در هفت جا از كتاب خود و مسلم در سه جا از كتاب خود آورده است كه عمر بن الخطاب اين تعبير را نسبت به پيامبر داشته است

 

(3)

غزالى مى گويد: «قال عمر: دعوا الرجل فانه ليهجر»

 

(4)

حالا شما بگویید طبق اسناد و مدارک موجود در کتب معتبر اهل سنت با خلیفه ثانی باید چه می کردند؟

آیا به گفته خودتان وی مهدور الدم نبود؟

--------------------------------------------------------------------------------

(1)

 

المواهب اللدنية 1: 98 ـ قسطلانى

 (2)تفسير قرطبى 16: 297

(3)

 

بخارى كتاب المرضى، ج 4 ص 7 باب 17 ـ كتاب الجهاد ج 2 ص 178 باب 172 ـ كتاب جزيه ج 2 ص 202 باب6 و كتاب مغازي ج 3 ص 91 باب 78 كتاب الاعتصام باب 26. مسلمج 3 ص 69: كتاب وصيت باب 5 ج 22. چاپخانه مصطفى البابى، مصر .

(4)

 

سرالعالمين ص 40 دارالافاق قاهره 1421 هـ الطبقات الكبرى 2: 243 و 244، عن على(رضي الله عنه)و جابر وعمر. مسند احمد 3: 346 ـ مجمع الزوائد 4: 390 و 391 .

 

| نظرات 2 | 9:07 AM شنبه، 11 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: داعي | موضوع: عمومی


وضعیت اسف بار شیعه های پاکستان

رفتار اهل سنت با شیعه این است!!! 

| نظرات 2 | 3:47 PM سه شنبه، 7 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: داعي | موضوع: عمومی


 این است وهابیت

مذهبی خشک و پر از خشونت و نامردمانی ای کاش وحشی!!!

منطقه اي موسوم به  مثلث مرگ ( جنوب بغداد در شهرهاي لطيفيه و محمديه و يوسفيه )

در اين مكان صدها نفر را به جرم شيعه سر بريده اند



 

و این هم کاری که با کودکان می کنند...







اینها وهابیون هستند

و اسم این کارها را جهاد می گذارند

منبع: سلفی گریhttp://salaf.blogfa.com/cat-2.aspx

| نظرات 1 | 3:42 PM سه شنبه، 7 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: داعي | موضوع: عمومی


 بسم الله الرحمن الرحيم

نور كه بيايد ظلمت مي رود

اهل سنت خيلي به يار غار بودن ابوبكر براي شرعي بودن خلافتش استناد مي كنند و اين قضيه موهوم را به عنوان يكي از افتخارات وي به شمار مي آورند اما به درستي كه خدا كاشف الغطا است و خورشيد هم پشت ابر نمي ماند.

آيا ابوبكر يار غار بوده است يا كس ديگر؟؟؟؟

با هم به بررسي اين موضوع مي پردازيم:

جالب است كه اين توهم كه اهل سنت و وهابيون ادعاي آن را دارند تعريف بما لا يرضي صاحبه است و خود ابوبكر هيچ وقت چنين ادعايي نداشته است و پس از تحقيقات بدست آمد كه يا غار پيامبر( صلي الله عليه و آله)، ابن بكر( عبدالله بن بكر بن اريقط) كه در راه مهاجرت راهنما و راه بلد آن حضرت بوده است(1) و اين تشابه اسمي باعث شده كه اهل سنت فكر كنند كه ابوبكر بوده.

چرا؟؟؟

چون:

1- خود ابوبكر هيچ كجا اين جريان را به زبان نياورده و در هيچ كتابي از اهل سنت به اين قضيه اعتراف نشده است.

چنانچه ابوبكر در روز سقيفه به كمتر از آ» اشاره كرد ولي به يار غار بودن هيچ اشاره اي نداشته است.

ابوبكر در روز سقيفه گفت:« نحن عشيرة رسول الله و اوسط العرب أنسابا و ليست قبيلة من قبائل العرب الا و لقريش فيها ولادة»(2)

2- بزرگان علماي اهل سنت و جماعت مانند عسقلاني كه در علماي اهل سنت ثقة و وزنه است، گفته است كه:« از تابعين كساني بودند كه منكر ارتباط داشتن آيه غار با ابوبكر بودند، همانند مومن طاق(3)

3- حتي عائشه با صراحت تمام مي گويد:«هرگز آيه اي در حق ما نازل نشده است.(4)(لم ينزل الله فينا شيئا من القرآن)

4- معروف است كه ابوبكر در مدينه به استقبال پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمد و اين بدان معناست كه ابوبكر همراه آن حضرت نبوده است.

5- حديث صحيحي دال بر اينكه به هنگام هجرت به غار، پيامبر(صلي الله عليه و آله) تنها بود، وجود دارد(5)

6- قيافه شناسي كه با كفار در تعقيب پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود فقط جاي پاي پيامبر( صلي الله عليه و آله) را ديد و هيچ كجا ثبت نشده كه سخني از ابوبكر به ميان بياورد(6) و از يحيي بن معين تشكيك در آن فهميده مي شود.(7)

7- طبق روايت بخاري و ديگران، ابوبكر جزو اولين گروه از مهاجرين بوده و قبل از پيامبر(صلي الله عليه و آله) وارد مدينه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرين شركت مي كرد.(8)

 

----------------------------------------------------------------------------------

(1) البداية و النهاية،ج3، ص176

(2) البداية و النهاية،ج6، ص 205

(3) لسان الميزان،ج5، ص115

(4) صحيح بخاري،ج6،ص42 -- تاريخ ابن الاثير،ج3،ص199-- البداية و النهاية،ج8،ص96 -- الاغاني،ج16،ص90

(5) البداية و النهاية،ج6، ص205

(6) فتوح البلدان،ج1، ص64

(7) تهذيب الكمال،ج29،ص26

(8) صحيح بخاري،ج1،ص128 -- كتاب الاذان،ج4،ص240 -- كتاب الاحكام باب استقضاء الموالي واستعمالهم-- سنن البيهقي،ج3،ص89 -- فتح الباري،ج13،179 -- و ج7،ص261 و 307

| نظرات 3 | 3:08 PM جمعه، 22 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: داعي | موضوع: عمومی


 عمر و حفصه تورات می خواندند

 

 آيا صحيح است كه عمر بن الخطاب و حفصه به تورات، گرايش فوق العاده اى داشتند و آنرا ـ همانند قرآن ـ قرائت مى كرده، و در فراگيرى آن تلاش مى كردند؟

عبدالرزاق: «إن عمربن الخطاب مرّ برجل يقرأ كتاباً. سمعه ساعة فاستحسنه فقال للرجل: أتكتب من هذا الكتاب؟ قال: نعم، فاشترى أديمأ لنفسه، ثم جاء به اليه، فنسخه في بطنه وظهره ثم أتى به النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ فجعل يقرأه عليه. وجعل وجه رسول الله ـ صلى الله عليه وسلّمـ يتلوّن، فضرب رجل من الانصار بيده الكتاب. وقال: ثكلتك امك. يابن الخطاب  ألا ترى إلى وجه رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ منذ اليوم. وأنت تقرأ هذا الكتاب؟! فقال النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ عند ذلك: إنما بعثت فاتحا وخاتماً وأعطيت جوامع الكلم. وفواتحه. واختصر لي الحديث اختصاراً، فلا يهلكنّكم المتهوكون(۱)

و در مدينه منوره منطقه اى است به نام مسكه، معروف است كه عمر(رضي الله عنه) در اين مكان تورات را مى آموخت.

2 ـ درباره حفصه دختر عمر نيز چنين مطلبى نقل شده است، كه او در محضر پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ كتاب امت هاى قبل را مى خواند. و پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ نيز بسيار ناراحت شده به گونه اى كه رنگ مباركش تغيير كرده و فرمود: اگر حضرت يوسف امروز اين كتاب را بياورد و از او پيروى كنيد گمراه مى شويد.

عن الزهري: أن حفصة زوج النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ جاءت الى النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بكتاب من قصص يوسف، في كتف، فجعلت تقرأ عليه والنبي يتلوّن وجهه، فقال: والذي نفسي بيده لو أتاكم يوسف وأنا فيكم فاتبعتموه و تركتموني لضللتم(۲)

 

(۱). المتحيرون. المصنف 6: 113 و 10163 ـ و ج 11 ص 111: «المشركون».

(۲). المصنف 6: 113 ح 1016.

| نظرات 1 | 1:27 AM شنبه، 2 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: داعي | موضوع: عمومی


السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة

 

شهادت جانسوز بي بي دوعالم، صديقه كبري، حضرت زهرا را به تمام شيعيان جهان به خصوص به ساحت مقدس حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف تسليت مي گوييم.

 

حديث قدسي است كه خداوند به حضرت خاتم صل الله عليه و آله مي فرمايد:

لولاك لما خلقت الافلاك و لولا علي لما خلقتك و لولا فاطمة لما خلقتكما

اگر تو نبودي آسمانها را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي آفريدم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را نمي آفريدم

 

كسي كه باعث خلقت بود

كسي كه مجلس عروسي او را در آسمان چهارم با حضور تمام ملائكه برگذار كردند

كسي كه خطبه عقدش با وصي خاتم انبيا را جبريل امين خواند، كسي كه پدرش اشرف مخلوقات است

كسي كه تمام زمين و آسمانها از ذره اي از نور او خلق شد

كسي كه تمام آبهاي اين كره خاكي مهريه اش بود، كسي كه دو پسرش سيد جوانان اهل بهشت اند

كسي كه پسر اولش اما حسن عليه السلام را معاويه عليه الهاويه و العنة با زهر كين به شهادت رساند

كسي كه پسرش امام حسين عليه السلام را يزيد دائم الخمر ملعون در كربلا به شهادت رساند كه اگر حسين و شهادتش نبود يزيد ديگر اسلامي نمي گذاشت كه حالا شيعه و سني سرش بحث كنند

كسي كه اگر زينب دخترش نبود و چهل منزل اسيري نكشيده بود و صبر را به زانو در نياورده بود كربلا در كربلا مي ماند و از اسلام چيزي نمي ماند

كسي كه سيده زنان عالمين است

كسي كه هيجده سال بيشتر نداشت

كسي كه فرزندان او نور عوالم هستي اند

كسي كه منجي عالم پس از اينكه دنيا از ظلم پر شده مي آيد و عدل و داد را در دنيا پر مي كند از نسل اوست

كسي كه همسر امام اول و مادر يازده امام و معصوم است

 

آيا رواست ظلم كردن به همچنين بانويي؟

آيا رواست سيلي زدن به چنين كسي؟

آيا رواست شكستن پهلوي چنين گوهري؟

آيا رواست آتش زدن در خانه اي كه محل رفت و آمد ملائكه است؟

آيا رواست غصب فدك از وي؟

آيا رواست آزار كسي كه اذيت كردنش اذيت كردن حضرت حاتم المرسلين است؟

آيا رواست سقط كردن فرزند شش ماهه چنين خانمي؟

 

اگر امروز شيعيان با اهل سنت بحث دارند به خاطر غصب خلافت از اميرالمومنين علي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليهما است.

شهادتي كه اهل سنت منكر آن مي شوند ولي كتابهاي اكابر ايشان حامي اين خبر است.

ولي قفل به دلهايشان خورده و قبول نمي كنند

 

حرف براي زدن زياد است ولي ختام كلام تبرك به وصيت آن حضرت است:

«بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هي تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و آن الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتية‌ لا ريب فيها و ان الله يبعث من في القبور.

يا علي، انا فاطمة بنت محمد، زوجني الله منك لاكون لك في الدنيا و الآخرة، انت اولي بي من غيري، حنّطني و غسّلني و كفّنّي باليل و صلّ عليّ و ادفنّي باليل و لا تعلم احدا و استودعك الله واقرء علي ولدي السلام الي يوم القيامة»

ترجمه:« به نام خداوند بخشنده مهربان، اين وصيتي است كه فاطمه دختر رسول خدا به آن وصيت نموده است، و او گواهي مي دهد كه الهي جز الله نيست و اين كه محمد بنده و فرستاده اوست و اين كه بهشت حق است و دوزخ حق، و رستاخيز فرا مي رسد و هيچ شك و ريبي در آن نيست و خداوند آنان را كه در گورهايند بر مي انگيزد.

اي علي، من فاطمه ام دخت محمد، خدامند مرا به تزويج تو درآورده تا آن كه در دنيا و آخرت همسر تو باشم. تو از ديگران به من سزاوارتري، مرا شب حنوط كن و غسل بده و شبانه كفن كن و بر من نماز بگزار و شب مرا به خاك بسپار و هيچ كس را با خبر مكن!

و تو را به خدا مي سپارم و سلام مرا به فرزندانم تا روز قيامت برسان»

اين وصيت ، وصيتي است كه تا يوم مشهود چنين شهادتي از چنان شهيده اي نه اقامه شده و نه خواهد شد.

وصيتي كه مدعاي شيعيان مبني بر اينكه خليفه ي دوم باعث شهادت اين بي بي شد را ثابت مي كند.

وصيتي كه مشخص مي كند كه دخت پيغمبر صلي الله عليه و آله از ابوبكر و عمر تا پايان عمر كوتاهش راضي نشد.

اينكه در آخر سفارش مي كند به مولا كه سلام مرا تا قيامت به فرزندانم برسان نشان مي دهد كه اين بانو با علم به عالم غيب و احاطه به عالم شهود مي دانست كه تا روز قيامت سلسله اولادش منقرض نخواهد شد.

و سلامي كه از ناحيه مقدسه شخصيتي است كه خداوند كه« هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام» بر او صلوات و سلام مي فرستد.

كس كه با تن رنجور به پدرش مي گفت:«رفعت قوتي» و با دل افسرده اي كه در فراق پدر ميگفت:« ماذا علي منْ شمّ تربة احمدا انْ لا يشم مدي الزمان غواليا»

ترجمه:«كسي كه شميم خوش خاك احمد را بوييده باكي نباشد هر گاه در ازناي زمان هيچ عطر ديگري را نبويد.»

كسي كه به شهادت رسيد و امروز پس از بيش از هزار سال عالمي هنوز از ماتم شهادتش داغدار است.

سادات در اين فكركنيد و تامل كنيد كه چرا آن حضرت در وصيتش گفت:« مرا شب غسل بده و كفن كن و بر من نماز بخوان و شب مرا دفن كن و احدي را اعلام مكن!!!»

منظور از احدي چه كسي بوده؟!؟!

بر فرزندان آن بانوي شهيده و رنجور است كه شام غريبان شهادت آن حضرت پرچمهاي مصيبت را به دست بگيرند و شال عزا به گردن كنند و در خيابانها بگردند و به جده خود بگويند: هرگز تو را و ستمهايي را كه كشيدي از ياد نخواهيمبرد و هر چه را فراموش كنيم، آن دل افسرده و تن آزرده ي دست اشقيا و قبر گمشده را فراموش نخواهيم كرد.

 

اللهم بحق فاطمة و ابيها و بعْلها و بنيها و السر المستودع فيها صل علي فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها به عدد ما احاط به علمك

 

صورتي كو خلق و خلق عقل كل را مي نمود

گشت پنهان نيمه شب در خاك غم اما كبود

مـــاهتاب آسمــان عصمـت و عفــت گــرفت

كس نداند جز علي آخر چه بگذشت و چه بود

| نظرات 2 | 12:56 AM شنبه، 11 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: داعي | موضوع: مناسبتها


بسم الله الرحمن الرحیم

در این وبلاگ مباحثه بین شیعه و سنی بر اساس اسناد و مدارک به صورت محترمانه خواهد بود.

از مطالب دیگر این وبلاگ کرامات اهل بیت علیهم السلام و مناسبت ها و دیگر مسائل مذهبی خواهد بود.

به امید حق که باعث موفقیت است

| نظرات 1 | 7:37 PM پنجشنبه، 9 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: داعي | موضوع: عمومی